...................... آري كه هرازگاهي نيز جگر از هم پاريده را نوشدارويي نيست مگر سيلواره هاي اشك و خونابه بر جبين اسطوره هاي شرافت و پايمردي واحسرتا و دريغا ! از رنجي چنان بزرگ و بسيار كه توان اعترافش را با يگانه ترينت نيز ناممكن مي نمايد. به دوراني كه پاك ترين و عزيزترين عشق بشري در قاموس فرسوده ي سنت ها و قوانين ، به معناي جنايتي است گذشت ناپذير هيهات ! و من با زخمي مانده بردل جانسپار محبتي غريبم ، ديوانه ي حضور " آني " كه جز به رؤيايي گذرا هرگز از آنم نبوده و نيست و نخواهد بود. از زنده یاد ابراهیم منصفی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 4:57 بعد از ظهر توسط امیر
|
