نی لبک چوبی تنهایی ام را بردار و ارام در ان بدم بگذار اینبار حرم نفسهایت را این گونه میخواهم برایت قصه ی لیلا هایی را بگویم که اینبار خود در پی مجنون در میخواهم قصه ی شیرین هایی را بگویم که در عشق فرهادشان کوه را می خواهم این بار چوپان صحرا ها را در افسون صدای نی به خواب ببرم و گل ها را از افسون صدای تو بیدار کنم . میخواهم این بار خودم را ببینم....... بی ستاره صبح شدند و روز هایی که بی خورشید غروب کردند بگویم بگذار تنها تو را ببینم............. یک سبد لبخند هدیه بگیرم بهار را به زمستان پیوند دهم وپاییز را در انتهای شب به تو برسانم 

+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط امیر
|

***********************************

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 1:16 قبل از ظهر توسط امیر
|
